همه چیز درباره جراحی های لاغری
| |
|
| |
|
چند تا دوست داری؟
گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...
جواب دادم فقط چند تایی
پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت
تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن
خیلی چیزها هست که تو نمی دونی
دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی
دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد
درست وقتي دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند
دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه
صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند
اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید
پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است
فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟
سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ايستاد
با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستي
بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهی می کند و در غمها تو را دلگرم می کند .کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست
**
**
آسمان جای عجیبیست نمی دانستم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستم
عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستم
چند تا دوست داری که واقعا دوستت دارن؟
شیوانا با شاگردانش در بازار راه میرفت. آنجا عدهای جوان را دیدند که همراه پسر کدخدا سربهسر مرد میوهفروشی میگذارند و در جلوی مردم به او دشنام میدهند. اما مرد میوهفروش چنان رفتار کرد که انگار اصلا اتفاقی نیفتاده است و چیزی نمیبیند و نمیشنود. اما ناگهان مرد میوهفروش سرش را بلند کرد و بدون اینکه هیچ احساس و پیامی در چهرهاش ظاهر شود خشک و سرد به پسر کدخدا و جوانها خیره شد و بعد دوباره سرش را پايین انداخت و سرگرم کار خویش شد. با این کار پسر کدخدا وحشتزده بقیه رفقایش را جمع کرد و سراسیمه از مقابل مغازه میوهفروش گریخت. شاگردان شیوانا از خونسردی و آرامش میوهفروش حیرت کردند و از شیوانا دلیل صبر و شکیبایی فوقالعاده او و همینطور فرار ناگهانی پسر کدخدا و دوستانش را پرسیدند. شیوانا با لبخند گفت: "بیايید از خودش بپرسیم!" سپس همراه شاگردان نزد او رفتند و شیوانا گفت: "همراهان من میخواهند بدانند دلیل این همه آرامش و سکوت و بیتفاوتی تو در چیست!؟"مرد میوهفروش که شیوانا را خوب میشناخت پاسخ داد: "میبینید که پسر کدخدا با اینهاست و من روی حرف و فکر و عمل آنها هیچ نقشی ندارم و علاقهای هم ندارم که نقشی داشته باشم. پس در این مورد کاری از دست من برنمیآید. اما در عوض اختیار فکر و گوش و چشم خودم را که دارم! پس به جای اعتنا به این موجودات گستاخ، چشمم را برای دیدن قیافه آنها کور و گوشم را از شنیدن صدای آنها کر میکنم. وقتی چیزی مقابل خود نمیبینم و صدای مزاحمی نمیشنوم دیگر چرا خودم را به زحمت اندازم و حرمت و ارزش اجتماعی خودم را پايین بیاورم."شاگردان شیوانا پرسیدند: "پس چرا وقتی به آنها نگاه کردی آنها ساکت شدند و گریختند؟"مرد میوهفروش گفت: "مردم همه شاهد بودند که من به سمتی که آنها بودند خیره شدم و چیز باارزشی ندیدم که روی من اثر گذارد. واقعا هم ندیدم! چون دیدن آنها را برای چشمانم ممنوع کرده بودم. اینکه چرا گریختند را از شیوانا بپرسید!"و شیوانا با تبسم گفت: "هر انسانی از دیدن چشمهایی که او را نمیبینند احساس حقارت و ترس میکند و دچار سردرگمی میشود. آنها در نگاه مرد میوهفروش خود را حتی به اندازه یک ذره خاک هم ندیدند و با تمام وجود احساس کردند که در دنیای میوهفروش، بود و نبودشان یکسان است و آنها در عالم او جایی ندارند. برای همین پا پس کشیدند و گریختند. چرا که متوجه شدند اگر میوهفروش همین شکل نگاه کردنش را ادامه دهد، به بقیه مردم که تماشاچی این صحنه بودند یاد میدهد که چطور آنها را مانند او خوار و حقیر و نادیدنی ببینند و این برای پسر کدخدا و جمع همراهش بدترین اتفاقی است که میتواند بیفتد. فراموش نکنید که این آدمها چند دقیقه پیش با دشنام و گستاخی میخواستند آبروی میوهفروش را نزد مردم دهکده ببرند و میوهفروش با ندیدن آنها و نشنیدن صدایشان، همان بلا یعنی بیاعتبار و بیارزش شدن را بر سر خودشان آورد. آنها از بیاعتباری فردای خودشان گریختند."
کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايدمدّت: ٤ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣
آيا میتوان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلىمدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١٤ تا ١٦
کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدت: ٤ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتيبان
مدت: ٤ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتىمدّت: سه شب، يکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزادمدّت: حداقل ٦ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠
کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبيهسازى کامپيوترىمدّت: ٤ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١٤
کلاس ١١
تفاوتهاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠
کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانىمدّت: سه شب، يکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض میشود؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣مسئوليت پذيري در قبال سطل زباله بردن يا نبردن ؟برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٤
تفاوتهاى بنيادى بين سبد لباسهاى کثيف و کف زمين
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١٤ تا ١٦
کلاس ٥
آيا ظرفهاى غذا میتوانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ..... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال میکند
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠
کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟
برگزارى به صورت شبيهسازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١٤
کلاس ١١
تفاوتهاى بنيادى بين مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠
کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخهاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده میشود؟
برگزارى به صورت نمايش زنده
سهشنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠
با گام های خسته غریبانه آمدم
امشب شکسته ساغر و پیمانه آمدم
در را به روی این دل درمانده بازکن
چون دل شکسته بر در این خانه آمدم " محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد " .
" ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم "
" آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند "
" لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "
" تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت "
" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند "
" کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است "
اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت.
بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز
" لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد "
" گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد "
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .
" كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند "
" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی"
" کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد "
" تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس
" بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند "
" از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش"
" براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت "
" انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد "
" لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد "
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . گراهام بل
- زندگی خیلی کوتاه است، ولی آنقدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.
- زندگی محبت است و محبت چیزی جز حقیقت نیست.
- اغلب از بی وقتی شکایت می کرد ولی مشکل اصلی او بی هدفی بود.
- دوست هرکس عقل اوست و دشمنش نادانی او.
- آدم خوش بین، شیطان را هم فرشته می بیند.
- وقتی خوابیدم، حقیقت را در خواب دیدم.
- انسان باید انتخاب کند نه اینکه سرنوشت خود را بپذیرد.
- دانش تنها سرمایه ای است که به تاراج نمی رود.
- گوش شنوا زیر بنای مهارت های ارتباطی است.
- دنیا برای آدم های غمگین به کوچکی یک قطره اشک است و برای آدم های شاد به بزرگی یک لبخند.
- کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.
- آنچه امروز در دل دارم، ممکن است آرزوی فردایم باشد.
- شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.
- اگر برای خواسته هایت تلاش نکنی، مجبوری با داشته هایت بسازی.
- عشق یک خواب شیرین است و ازدواج ساعت شماطه دار.
- فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.
- پرنده بی بال با فکرش پرواز می کند.
- اعتبار همه چیز نه در ارزش آنها، که در معنای آن هاست.
- بعضی ها با اینکه خیاط نیستند، اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند !
- زندگی مثل یک تابلو نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری نیست.
- هر کس تاوان راهی را می دهد که خود برگزیده است.
- در جزیره رنگ ها هم، همه از دو رنگی متنفر بودند.
- کسی که در ساحل آرزوها گام بر می دارد، بالاخره در دریای رویا غرق می شود!
- چیزی به نام شکست وجود ندارد، آن چه بدست می آید، نتیجه است و بس.
- ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد، کسی است که به کم ترین ها نیاز دارد.
- از زندگی آن چه لیاقتش را داریم به ما می رسد، نه آن چه آرزویش را داریم.
- وقتی آسمان دلم ابری میشود، باران اشک از دیدگانم فرو میریزد.
- عشقهای امروزی به ماهی کوچکی میماند که باید مواظب بود از دست لیز نخورد.
- کار کردن خوب است اما زندگی کردن را نباید فراموش کرد.
- از گذشته بگذر و حال را بساز و به آینده امیدوار باش.
- توی بازار صداقت، گرانی بیداد می کند.
- ظاهرسازها با هر سازی می رقصند.
- به افکار بیدارم قرص خواب دادند.
- به جز سیاستمداران، بنی آدم اعضای یکدیگرند.
- همیشه درست می گویم، اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.
- بدون عینک تمام سازها را تار می بینم.
- عجب زمانه ای شده ! گذشت هم درگذشت.
- ارزانترین و زیباترین لوازم آرایش صورت، تلخند است.
- بابا آب داد دیگر افسانه شده، قبر بابا را هم ایزوگام کردند.
- دنبال لولوی نامرد می گشت تا ممه ربوده شده اش را پیدا کند.
- همسر با گذشتی بود، از من هم گذشت.
- بگذارید حقتان را بخورند، مرگ حق است.
- خوش به حال فقیر، یک حرف بیشتر از غنی دارد.
- شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.
- در پایان محکمه، حکم قاضی به دار آویختن عدالت بود.
- از نظر عوام، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.
- چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است.
- گشادی جیب بعضی ها، بزرگتر از سوراخ لایه اُزون است.
- نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است.
- بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب.
- نقاش فقیر، بر بومش خجالت می کشید.
- عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان!
- بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست.
- با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم.
- با یک ریال، دو ریال نمی توان سریال ساخت.
- در بازار سرمایه، کم ضرر کردن یعنی سود کردن.
- شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد.
- شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد.
- برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد.
- چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد.
- دریای غم ساحل ندارد پس بیخودی پارو نزن.
- این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند.
- از پررویی ی ِ بی حد ِ تورم پیداست که تخم مرغ هم بزودی جایگزین سکه می شود.
- ماهی های پرنده عمری پشت میله های آبكی ی دریا حبس خواهند بود.
- آدم ها وقتی به دنیا می آیند برای خودشون گریه میكنند وقتی هم از دنیا میروند دیگران براشون گریه میكنند.
- سازها زودتر از آدمها كوك می شوند.
- پریز برق دو سوراخ داره، یكیش میگیره و با همدستی با اون یكیش آدمو می کشه!
- بهترین ترس، ترس از گناه است.
- زندگی ِ باد در سرگردانی سپری میشود.
- در بازی ِ زندگی داور ها هم اخراج می شوند.
- دیدن ِ دریا نگاهی عمیق می خواهد.
- پرنده صعود می كند، اما جاذبه سقوط.
- خدا عمری دلم را پشت ِ میله های سینه ام حبس كرد تا فقط اسیر ِ دل ِ خودم باشم.
- یك عمر دلم را پشت قفس ِ سینه ام زندانی كردم تا مبادا دلم اسیر ِ كسی شود.
- میوه ی ِ درخت ِ خشكیده هیزم است.
- دود ِ آتش به چشم ِ آسمان می رود.
- سقوط ِ آبشار آبكیست.
- گوركن آرزوی ِ زندگی كردن را به دست خودش به گور می برد.
- تنها ماهی ی داخل تنگ هم از زندگی سیراب شد.
- پزشكی ی ِ قانونی، مرگ ماهی ی ِ درون حوض را، خفگی ِ در آب به دلیل شنا بلد نبودن اعلام كرد.
- زندگی بدون عشق مثل پیژامه بدون کش است.
- مارمولک مدعی شد که در دوران جوانی تمساح بوده است.
- تجربه نامی ست که انسان روی اشتباهاتش می گذارد.
- دیگران کاشتند ولی ما خریدیم و خوردیم!
- کاکتوس مادرزن گل هاست.
- درخت باردار با تکاندن باغبان فارغ می شود.
- آب که گل آلوده شد، ماهی ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند.
- بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند.
- خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
- معلمی شغلی با کلاس است.
- دسته تبر جزء درختان خائن شناخته شد.
- کاش ماشین زندگی هم دنده عقب داشت !
- وقتی آبله مرغان گرفتم، بیش از همه، از خروس ها وحشت داشتم.
- فقط حرف های استاد ریاضیات حرف حساب بود.
- شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است، به شرطی که به ازدواج منتهی شود!
- قبض آب را که دیدم، برق از سرم پرید.
- آن هایی که بلند فکر می کنند هیچ وقت کوتاه نمی آیند.
- بعضی ها با نردبان قدرت، از دیوار حاشا بالا می روند.
- به علت خالی نگه داشتن جیب مردم، جیب بُرها متحصن شدند.
- قیافه ام پاییزی است، اما دلم بهاری.
- همه انسان ها شاعرند، چرا كه روزی غزل خداحافظی را می خوانند.
- هوا مجانی، برف و باران، سرما و گرما مجانی، دیگر چه می خواهیم ؟
- بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.
- در محضر عشق، شش دانگ دلش را به نام معشوق سند زد.
- بعضی ها در خوابند و بعضی ها قسطی چرت می زنند.
- به لطف شرکت برق، برق چشمانم را مجانی مصرف می کنم.
- بارش باران، رنگ سیاه شب را برد.
- افکارم را با سکوت زندانی می کنم.
- آن قدر به زندگی لبخند زدم که مرا دیوانه پنداشت و ترکم کرد.
- از هم آغوشی آب و آتش، فرزندی به نام خاکستر متولد شد.
- شاید پیش نیاز درس زندگی، یک واحد دروغ باشد.
- برای اینکه احساس خود بزرگی کند، از کوه غرور بالا رفت!
- شاید اتحاد یک نوع ظاهر سازی برای پنهان کردن دشمنی باشد.
- تمام ارزها را در صرافی معامله می کردند، بجز عرض معذرت!
- گاهی احساس دل بالاتر از منطق است.
- كبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی كرد.
- در بیشتر سفیدی ها یک نقطه سیاه نفس می کشد.
- وقتی قلمم شكست، سانسور با خوشحالی شروع به بشكن زدن كرد.
- بیهوده متاز، مقصد همه خاک است.
- چون گوش شنوایی نیافتم، حرف هایم را می نویسم.
- قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.
- رشته سخن را بدست گرفت و كلاهی نو برای مردم بافت.
- بیشتر اوقات افكارم را با سكوت، سانسور می كنم.
- به غصه هایم خندیدم و دردهایم را به تعصب وا داشتم.
- به دنبال شادی باشید غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.
- برای آنکه به بیراهه نروم، پشت سر حقیقت راه می روم.
- بعضی ها برای به جایی رسیدن و بعضی ها بعد از به جایی رسیدن، همه چیز را زیر پا می گذارند.
- اعداد درشت، با صفرها رشد می كنند.
- اگر قلمم را بشكنند، قلم پایم را می تراشم و با آن می نویسم.




















ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختنخداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد همه آرزوی تملک آن را داشتند.
| |
|
واقعا کيه؟!!! فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده... ماوريک تيلت که در سال 1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته... يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود. او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته... در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت .گرديد. Maurice Tillet Real life Shrek Maurice Tillet ( 1903?- August 4, 1954 ) was a professional wrestler in the early years of the entertainment-sport. Born inFrance , he was highly intelligent and could speak 14 languages. He was also a keen poet and was hoping to get into the acting business. In his twenties, he developed acromegaly, a rare disease that causes bones to grow wildly and uncontrollably. Soon his whole body was disfigured as a result. This led to much pain for Tillet as this gentle man was being called names, berated and forced to flee the place he loved so much. |
۲- از شوهر مردم یاد بگیر
۳- من قبل از تو ۱۰۰ تا خواستگار داشتم
۴- میرم خونه مامانم